چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم می گردند کسانی که دورم میزدند!!
یعنی من الان یه سال بزرگتر شدم ؟
۲۴ سال پیش در چنین روزی ......
ولش کن اصلآ حوصله ندارم . فقط خودم به خودم (( تولدم مبارک))
مدتی بود وقت نکرده بودم 4 دیواریمو با یه پست تر و تمیز آپدیت کنم. دلم تنگ شده بود واسه روزایی که از صبح پشت سیستم بودم تا شب و دنیای من شده بود خوندن وبلاگهای آدمایی که یه جورایی مثل خودم غرق در نت بودن.
خیلی وقته که دیگه خبری از اون حال و احوال ندارم. باور کنید بعضی وقتها یادم میره مارک روی مانیتورم چی بود یا موسی که باهاش کار میکردم چه رنگی بوده . خیلی وقته که از اتاقم بی خبرم نمیدونم اون عکسایی که یه عالمه خاطره ازشون دارم هنوز روی در و دیوار اتاق چسبیده یا مامان واسه گردگیری شب عید اونا رو برداشته
این روزا خیلی حواس پرت شدم نمیدونم چی شده. دوست دارم همش تنها باشم . سکوت و گوشه گیری نیمی از وقت شبانه روزمو گرفته . دلم به هیچ کاری نمیره . خوابیدن بیش از حد جای کتاب خوندنمو گرفته و و گوشه گیری جای در کنار جمع بودنمو .
یه استرس و اضطراب عجیب مثل خوره افتاده به جونم خیلی بی قرار و نا آروم شدم . نمیدونم از چیه از کیه از کجاست اما داره بدجوری تیشه به ریشم میزنه. زیاد تو فکر فرو میرم اینو از دوستام شنیدم که وقتی دارن باهام صحبت میکنن چشمم با اوناست اما حواسم خدا میدونه ...
من یعنی دارم چی میشم ؟
بهم کمک کنین (( شاید امروز بیشتر از هرروز دیگه ایی بهتون احتیاج داشته باشم ))
اولین دوشنبه سال هم که باشی بازهم دوشنبه ای . پاک و ساده و بی ریا . انگار نه انگار که تازه شده ای . اصلآ نو شدن به تو نیامده وگرنه اینقدر دلگیر نبودی
چقدر دلم هوای بهار شیرازمان را کرده وقتی توی نسیم هر صبح و عصرش مست میشوی از عطر بهار نارنج هایی که گاهی با تکیدن از شاخه ها مجبوری زیر کفش هایت له شان کنی
آقای ۸۹ خوب یا بد هرچه بودی رفتی دلم نمیخواهد روزشمارت کنم چون سخت گرفتارم . میسپارمت به تاریخ
و اما تو آقای ۹۰ اولآ آمدنت را خیر مقدم میگویم ثانیآ بذار همین اول کار بهت بگم با من قشنگ تا کن چون باهات خیلی کارا دارم . تو با من بساز من با تو میسازم .
پی نوشت ۱: دوستای گلم سال جدیدتون مبارک
پی نوشت ۲: ببخشید که اینقدر دیر سراغتون اومدم واسه تبریک آخه خیلی گرفتار بودم
پی نوشت ۳: امسال عید خونه نرفتم خیلی حالم گرفته شد اما به جاش تونستم یه مرخصی ۴۸ ساعته بگیرم و با دوستم بریم ساحل زیبای قشم . جاتون خالی
محسن جون اون روز که داشتی رگ خوابتو میساختی فکرشم نمیکردی همدم این لحظه های تنهایی من بشه نه؟
ما اینیم دیگه !
هیچوقت به این روزها فکر نکرده بودم . باورم نمیشه که به این راحتی به خدمت سربازی اومدم و الان 5 ماه از این دوران میگذره و انگار همین دیروز بود که پست خداحافظی رو توی وبلاگ گذاشتم. چقدر زمان زود میگذره و ما نسبت بهش بی تفاوتیم .
همه چیز یکدفعه شروع شد و من اصلا آمادگی سربازی اومدن رو نداشتم و نمی دونم چی شد که اینقدر سریع ساک و وسایلم رو جمع و جور کردم و دست از همه چی وهمه کس کشیدم و خواستم یه دنیای جدیدی رو با آدمای جدید برای خودم بسازم . دلم میخواست زندگیمو Refresh کنم چون مدتی بود واقعا روتین و تکراری شده بود .
دوستای تکراری آدمای تکراری کارای تکراری همه و همه منو خسته کرده بود و همین دلیل بزرگی بود تا قید ادامه دانشگاه و تحصیلو بزنم و راهی خدمت بشم . اما تجربه های تلخ و شیرین این چند ماه خیلی چیزا به من یاد داد . درسته که هنوز اول راهم اما توی ذهنم دارم به آیندم فکر میکنم .صبر و استقامت و خویشتن داری و از همه مهمتر روی پای خودم وایسادن درس های بزرگیه که من دارم اینجا یاد میگیرم .
الان مثل گذشته نیستم اون آدم سابق نیستم .حالا قدر چیزایی که قبلا حتی ذره ایی برام ارزش نداشت رو خیلی خوب میدونم. اینم میدونم که با تموم شدن این دوران باید جبران خیلی از اشتباهات گذشته ام رو بکنم .
میناب شهری که حدودا 45 دقیقه با بندرعباس فاصله داره جاییکه من خدمت میکنم . یکی از شهرهای جنوبی ایران با مردمی که قبل از اینکه به اینجا بیام هیچی در موردشون نمیدونستم .
من اینجا توی یه قسمت اداری هستم . کارم از ساعت 7 صبح شروع میشه تا 2 بعد از ظهر که بحمدالله تا اینجا خیلی خوب بوده و مشکلی نداشتم . ضمنأ سه تا از بچه های با مرام تهرانی و اصفهانی با من هم خدمتند و هر 4 تایی توی یه اتاق هستیم . همین یه اتاق با 4 تا تخت و کمد شخصی و یه تلویزیون و یخچال و یه کولرگازی همه دنیای این روزای ما رو تشکیل میده .اگه شب ها نریم توی شهر واسه گشت و گذار میشینیم توی اتاق و یکی یکی به نوبت از خاطرات دوران قبل از خدمتمون تعریف میکنیم و اینجوری داریم این روزها رو سپری میکنیم .
پی نوشت : الان اومدم مرخصی ، واقعا هیچ جا خونه آدم نمیشه . دلم لک زده بود واسه رفتن به حافظیه ، کنار آرامگاه حافظ بشینم دیوانشو باز کنم با اشتیاق یه دل سیر بخونم