چار دیواری

یه لحظه میاد ... همون موقع مینویسم ...

چار دیواری

یه لحظه میاد ... همون موقع مینویسم ...

استامینوفن

من امروز موقع اصلاح، سه موی سفید توی کله ام پیدا کردم
اولی اینجا
دومی اونجا
و سومی همان جایی که یک بار انگشتت را فشار دادی گفتی:
"اینو تو مغزت فرو کن"


پ ن : نمیگم تو پیرم کردیا . آدم که با سه تار موی سفید پیر نمیشه

شبهای تکراری

بالاخره یکی از همین شبها مامانم میفهمه که من سرم رو زیر پتوی قرمز رنگم میکنم و اونقدر با گوشیم ور میرم تا خوابم ببره ...

میگی نه حالا ببین !

Finish .....

و بالاخره من با کوله باری از خستگی و کوفتگی و کلکسیونی از خاطرات خوب و بد و روزایی که خودمم نفهمیدم چجوری شب میشد چجوری دوباره روز میشد به خونمون برگشتم ..... 

 

چه استقبالی از من شد مرسی مرسی مرسی !!! 

 

آوه ه ه ه ه  خیلی خستمه میرم چند روزی بخوابم  

خسته شدم

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــا خسته شدم من هزار تا کار و بدبختی دارم تموم کن این لعنتی رو

گردگیری

اوه اوه اوه اینجا رو ببین ، این 4 دیواریه منه ؟ چقدر گرد و خاک نشسته رو در و دیوار !!! 

 ببین تار عنکبوتا رو ... من فقط یه مدت نبودم اینجا به این حال و روز افتاده نه کسی میاد نه کسی میره ، درسته FaceBook خواب و خوراک و از همه گرفته اما قرار نیست این یادگاریای قدیمی همینجور به حال خودشون رها بشن . 

 من با این وبلاگ و با این 4 دیواری یه دنیایی داشتم واسه خودم . اینجا دنیایی تنهایی های من بود اما اشکال نداره خب تقصیر منم نیست چیکار کنم دیگه سربازیه اختیارم دست خودم نیست ولی دیگه کم کم تمومه و منم اومدم اینجا رو یه گردگیری اساسی کنم از این حال و روز در بیارم و عیدم که یواش یواش نزدیکه دوباره بشه همون 4 دیواریه سابق

بدون شرح

این یکی از ألکی ترین و مسخره ترین پست های منه که چون هیچ مطلب خاصی نداشتم که بگم و فقط بخاطر خالی نبودن عریضه است 

 

 پی نوشت : تنها مزیت این پست خالی نبودن آرشیو آبان ماست

یکسال گذشت

سلام 

دوست نداشتم این وبلاگم راکد بمونه . دلم میخواست همیشه آپ باشه ولی نشد. الان تقریبآ ۲ ماهی میشه که هیچ پستی توی وبلاگ نذاشتم . مشتریهای وبلاگم که همه پریدن ولی بازم از چندتا دوستای خوبم ممنونم که گاهی سراغی ازم میگیرن 

خدمته دیگه چیکارش میشه کرد چند روز دیگه یکسال از دوران خدمتم میگذره و وارد سیزدهمین ماه میشم . به همین سرعت یکسال گذشت انگار همین دیروز بودو من ۴ ماه دیگه باید باهاش خداحافظی کنم 

همه میگفتن زود میگذره اما خودم باورم نمیشد ولی حالا دارم میبینم که چیزی به آخرش نمونده 

اینم از سربازی من ..... 

دوباره تو

چگونه خالی شوم از خاطراتت ؟  

تو که میدانستی دلبسته شوم ، رفتنت سخت میشود  ....